ای بابا چی بگم. دست رو دلم نذارید که ...
قراربود بابام عکس های جشن تولدمو خرداد براتون بذاره الان که شهریور شده دیگه خودتون ببینید من چی می کشم ازدست این بابام.
بابام میگه مثل بچه آدم وای نستادی که ازت عکس تولد بگیرم عکسات به درد نمی خوره به هرحال این عکس های جدیدم تقدیم به شما.
این عکس اولی که تار افتاده من خواب بودم دمپایی هام که مامان جونم برام خریده دستم بوده و داشتم خواب می دیدم که بابام ازمن عکس انداخته و با مامانم هرهر خندیدن.

اینجا که می بینید من تب داشتم. نصفه شبی مارو بیدارکردن بردن حموم برای پاشوره کردن. بازببینید من چقدرخوش اخلاقم که نگاه دوربین می کنم و لبخندهم می زنم.

این یه عکس کاملا هنریه که باید حالشو ببرید. درواقع خوابیدن من هنریه که باید حالشو ببرید. پس ببرید دیگه.

این منم و خاله خرسه. (بدون شرح)

و این هم عکس آخری که منو درحال موتور سواری می بینید.

سلام به خاله ها و عمه ها وعموها و دایی ها
می دونم که خیلی وقته که به روز نشدم . وقتی کارو به دست بابات بسپاری همینه دیگه. ما که ازدست این بابا دق کردیم. به هرحال به قول بابا م این قشنگترین خنده دنیاست که تقدمش می کنم به همه به خصوص خاله هیوا که رفته آمریکا درس بخونه مثل من مهندس بشه.

این عکس رو رفتیم عکاسی اون آقاعکاسه هی می گفت بخند. من می گفتم به چی بخندم اون می گفت همینجوری. گفتم منم مثل بابامم الکی به چیزی نمی خندم توهم خودکشی نکن منو بخندونی.

این عکس هم که می دونید از کجا اومدم بیرون دیگه. تازه لخت لخت بودم بابام می خواست عکس بگیره بذاره تو وبلاگ خودمو جمع و جورکردم. خدارو شکر بد نیفتادم ها.

اینجا هم که مثل بچه آدم گرفتم خوابیدم. البته الان دیگه تو این ننو جام نمیشه بزرگ شدم این عکس ها واسه ی دو ماه پیشه. دفعه بعد عکس های تولدم رو می ذارم. منتظر باشید.

اینجا هم که دارم تمرین مهندسی میکنم که درست بشینم سر صندلی. البته مهندسی و دکتری به درک شاید استاد دانشگاه شدم مردم از بسکه از بچه ننه ها شنیدم که می خوام دکتربشم می خوام مهندس بشم. اصلا شاید مثل بابام یه نویسنده شدم.

نظرمظر یادتون نره که خیلی خوشحال میشم. همه رو بابام برام می خونه و من می خندم.
سلام به عموها وعمه ها و خاله ها و دایی های اینترنتی خودم
این دفعه بابام یاد گرفت که عکسامو خودش آپلود کنه.
این عکس اولیه منم و دوستم آقا خرگوشه. خیلی باهم رفیقیم.
این یکی خودمم که خوابم میاد و این مردم آزار ها نمی زارن من بخوابم.

این یکی فقط حال کنید هیکلو روفرم مثل هرکول

این دیگه یه فیگورسراسری گرفتم حالشو ببرید. فقط تو اینترنت پخشش نکنید آبروریزی شه.

این هم یه عکس دیگه که مثل بچه آدم نشستم ولی معمولا اینطوری نیستم

این هم یه لبخند باحال تقدیم همه عزیزان.

و ادامه اینکه.
دم همتون گرم. ازاینکه بهم سر می زنید ممنونم. اما یه خواهشی دارم اینکه بیایید منو ازدست این بابای دیوونم راحت کنید. بازم منو برد برام واکسن زد. این بار دیگه اشکم دراومد. دیگه حالم ازهرچی واکسنه به هم می خوره. برام واکسن می زنه بعد بهم میگه گریه نکن. آخه میشه گریه نکرد؟ تازه مامان جونم میگه وقتی باباتو می بردیم براش واکسن بزنیم خودش عرعر گریه می کرده حالاکه رسیده به من میگه گریه نکن.
فقط من که گریه نکردم اون دخترخوشگله که با مامانش بود اون هم گریه کرد. اون یکی دختره که بهم چشمک زد و با باباش بود هم گریه کرد. حالا شما هم انقدرگیرندید که چرا فقط به دخترا نگاه می کنم. خوب همشون دختربودند به من هم هیچ ربطی نداره.
حالا بابام برای اینکه ازدلم دربیاره میگه بیا باهم فیلم بابل یا بیست و یک گرمو نگاه کنیم. میشینم باهاش نگاه می کنم اما نمی فهم این فیلم ها یعنی چی. خودش نگاه می کنه خودش هم کیف می کنه من هم مثل بوق میشینم اونو نگاه میکنم. مامانم که دیگه ازدست بابام روانی شده. به من میگه صبرمی کنم تو بزرگ شی بعدش دوتایی حال باباتو می گیریم. به هرحال عقده ادیپ من ازهمین حالا فعال شده.
قربون همتون. نظرمظر یادتون نره ها چون مامانم خیلی خوشحال میشه.
سلام به خاله ها عموها وعمه ها و دایی ها
بابا و مامانم بازهم منو بردن برام واکسن زدند این بار یه کمی ازدفعه پیش سخت تربود خیلی تب کردم بابام هی حوله یخ می ذاشت رو بدنم منم بهم شوک وارد می شد هی می گفتم بابا نکن من حالم خوب میشه انقدرسربه سر یه بچه چهارماهه نذار اما گوش نمی کرد که . بهم می گفت که آخه توخواب ازشدت تب هذیون می گی!!!!
بهش گفتم کی هذیون میگه من یا تو؟ آخه من تو خواب چه هذیونی دارم بگم؟
بگذریم این بارهم به خیرگذشت. اما وقتی رفتم واکسن بزنم یه خانمه اونجا بود که می خواست قدووزنم رو اندازه بگیره هی منو ماچ می کرد منم می گفتم آبجی خجالت بکش این کار را رو با پسرمردم نکن. آخه مردم چی می گن؟ گوش نمی کرد که. به هرحال ازدست اون خانمه هم راحت شدم.
قدم الان 63 سانت شده و وزنم 250/7 . نامزدم میگه هنوز یک متربامن تفاوت قدی داری بهش میگم این حرفا نیست من زود قد می کشم. به پام مونده منم به پاش موندم انقدراین دخترا بهم شماره تلفن می دن. اما من می گم نه من نامزد دارم دست ازسرم بردارید.
سلام به همه خاله ها و عمه ها و عموهاو دایی ها
این پست تقدیم می شود به خاله نگین که زحمت آپلود عکس ها راکشید.
قبلا ازدرد زندگی گفتم. الان هم ازدرد دوم زندگی خواستم بگم که رفتم بازهم واکسن زدم. بابام میگه بزرگ شدی دیگه باید بری واکسن بزنی. می خواد منو خرکنه. من که می دونم بچه کوچولوها واکسن می زنند. به هرحال بی خیال این حرفا عکس هارو برو.
این هم عکس های من که قولش راداده بودم. نظرمظریادتون نره. خوش هیکلم؟ خوشگلم؟ دخترکشم؟ مظلومم؟ جسورم؟ قیافم شبیه آرمانگراهاست؟
این عکس ها قبلا قابل مشاهده نبوده اما حالا هست. اگردیده نشد راست کلیک کنید درفضای خالی و شوپیکچر را بزنید.
کاملا محرمانه
این پست کاملا مردونه اس لطفا خانوما نخونن
سلامی دوباره
چی بگم از این زندگی پردرد. نه گذاشتن نه برداشتن نه اطلاع قبلی ازطرف بابا ومامان. همینجوری من وبردن پیش یه آقا دکتره اونم نه گذاشت و نه برداشت شلوار مارو کشیدن پایین و خلاصه تیغ وقیچی و آره دیگه مارو ختنه کردن هیچ وقت اینطوری زار نزده بودم.
خدا روشکر نبردن پیش اون خانوم دکتره دیگه مگه من می تونستم سر بلند کنم که یه خانم بیاد اونجای منو دست بزنه. بازهم جای شکرش باقیه.
آره دیگه من اولین درد این زندگی پردرد روتجربه کردم البته نگرانم نباشید چون همون روز اول درد می کرد الان دیگه درد نمی کنه.حالم خوبه و امیدوارم حالتون خوب باشه. ازهمه آقایون درخواست می کنم این پست همیطوری محرمانه باقی بمونه یه وقت برای خانوما تعریف نکنید ها هرچی باشه من هم غرور دارم. دیگه.
سلام من اومدم.تولدم مبارک
سلام به بابام و مامانم و خاله ها و عمه ها و دایی ها و عموها و کل چشم براهان .
بالاخره من اومدم . امروز صبح ساعت یک نصفه شب ١٣/٣/١٣٨٨
اینجوریه دیگه کلی بابامو دیروز سرکار گذاشتم منتظر بود من دیروز به دنیا بیام اما گفتم بذاراین اول عمری یکی رو سرکار بذارم . قرعه به نام بابا افتاد.
ازکلیه خاله ها و عمه ها جهت بوسیدن دعوت به عمل می آید و اگر راهتان دور است بوسه اینترنتی هم قبوله مهم اینه که فعل کارصورت بگیره . منتظر بوسه های بدون رژ لب شما هستم. ازنامزد عزیزم که که خیلی منتظرمن بودهم درهمین جا تشکر می کنم. امیدوارم روزهای خوب و پرازعشق رو باهم پشت سر بذاریم.
فعلا شرمنده بیشترازاین نمی تونم بنویسم چون خوابم میاد. هرچی باشه نه ماه تو راه بودم ها.
خداحافظ تا بعد.
سلام من آرمان هستم
من آرمان بابامم. هنوز نیومدم. اما میام.اینجا دیگه خیلی برام تنگ شده. دیگه داره حوصله ام سر میره. میدونم دیگه حوصله بابا ومامانم هم سرمیره. اولین پست وبلاگمو گفتم تولد بابام بذارم که بهش بگم بابایی تولدت مبارک.
٣٠ / ٢ /١٣٨٨